عبد المحمد آيتى
274
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
پردازند و چنان كه جاجب و ترجمان و ساقى تا فراش [ 531 ] همه از اين طايفه باشند و روز و شب زن و مرد به هم آميزند و پادشاه بحسب ارادت هركه را خواهد همبستر شود . بارى راى ، بيرهبندى « 1 » را ولايت عهدى داد . برادرش سندربندى از اين حال دگرگون شد و پدر را در اواخر سال 709 بقتل آورد . برادر ديگر به قصد خوانخواهى پدر قصد او كرد و با سپاه و پيل به جانب او رفت و ميانشان بر سر غديرى به نام تلاجى « 2 » اتفاق نبرد افتاد . در اين جنگ بيرهبندى زخم يافت و هفت پيلوار زر به دست سندربندى افتاد . در گيرودار اين احوال الكى منابرمال « 3 » دخترزادهء كلشدپور كه از اعوان بيرهبندى بود او را به مال و مرد مدد كرد و از آن خدمت موقعى مشكور يافت ولى سندربندى پايتخت بگرفت و خزانه در تصرف آورد . تا در سال 711 پيرهبندى لشكر جمع كرد و با برادر جنگ آغاز نهاد . سندربندى گريزان شد و به حمايت لشكر علاء الدين سلطان دهلى درآمد و پيرهبندى ملك موروث بدست آورد . تقلّب حالات ملك مغرب [ 532 ] ملك ناصر [ محمد بن قلاوون ] پس از شكستن لشكر خانى قدرت و شوكت تمام يافت تا در سال 707 سيف الدين سالار و حسام الدين بيبرس « 4 » چاشنىگير كه منصب امير الامرائى داشتند همدست شدند تا سلطان را از ميان بردارند . سلطان از انديشهء آنان واقف شد و هفتاد خروار زر و جواهر برداشت و با اهل حرم و فرزندان و صد و هشتاد تن از خواص غلامان عازم قلعهء كرك و شوبك « 5 » شد و در آنجا پناه جست و قاهره را به دشمن خود سپرد . پس رسولى به مصر فرستاد از سلطنت استعفا خواست . سالار و بيبرس جاشنىگير ، نبيرهء المستعصم و قضاة و سادات و ساير بزرگان و امراء و همهء لشكر را گرد آوردند و نامهء استعفاء ملك ناصر را بر ايشان خواندند و پس از شور و بحث چاشنىگير بر تخت نشست و به ملك مظفر ملقب گشت و برغلى « 6 » و قفچاق را نيابت
--> ( 1 ) - چ : پيرهبندى . ( 2 ) - چ : بلاچى ( 3 ) - چ : الكى مناوبرمال ( 4 ) - چ : ببرز ( 5 ) - چ : شويك ( 6 ) - ظاهرا برلغى چنان كه در النجوم الظاهر آمده است . ج 8 / ص 261 .